ورزش آذربایجان - میخواهم برایت بنویسم حمیدخان، اما در نهایت با صدایی ناتوانتر از آنکه بیرون آید از سینه راویان قصههای رفته از یادیم.
قصههایی که حمیدخان شما آنها را زندگی کردید، اما برای ما آنچنان دور است که فکر میکنیم افسانهای بیش نیست.
افسانه مردی که نه سرخ بود نه آبی، اما محبوبتر از تمام آنهایی بود که بوی سرخابی داشتند. افسانه مردی ادیب اما غریب در دنیایی که فحش و ناسزا و رفتار چالهمیدانی در آن عادی است و حمیدخان در آنجا استثنا بود.
حمیدخان خالق سمفونی شرافت بود؛ مرد کتابخوان فوتبال ایران، مهاجم بیهمتای روزگاری که به خاطر موسیقی، به خاطر نواختن ساز، از دعوت به تیم ملی محروم میشد.
حمیدخان، این روزها یک ایران از ناراحتی شیرینترین ترانه سمفونیات بسیار محزوناند. جهان دارد یکییکی قهرمانهایمان را از دست ما میگیرد و من در فکر آنم که چگونه دوباره شاهد اسطورهای چون شما خواهیم بود.
دفعه قبل برایتان نوشتم که به خاطر ما این یکی را هم شکست بدهید، اما اجل آخرین مدافعی است که هیچ مهاجمی توانایی دریبل آن را ندارد. اینها هم اضافهگویی خبری نیستند؛ بیتعارف، صریح و شفاف میگویم: من از داغ از دست دادن شما داغدارم؛ گویا کسی از نزدیکانم از بین من رفته.
این هم آخرین بار نیست که از سمفونی شرافت مینویسم. من در هر لحظه و هر بار که جای خالی نبود شما را در این فوتبال خواهم دید، از شما یاد خواهم کرد، از شما خواهم گفت تا بیسوادی روتین یک ورزشکار نباشد، تا بیاخلاقی رایج نشود، تا شریف بودن اصل هر انسانی باشد. آقای شریف، آقای علیدوستی؛ یادتان مانا
امیر کوزهدوست
نظرات (0)