ورزش آذربایجان - سالهای متوالی تراکتور در مقابل حقخوریها و ضربههای رسانهای بیدفاع و بیسپر بود. هیچگاه در اطراف تراکتور کسی نبود که بتواند حق تراکتور را بگیرد و بهخوبی بلد جنگ باشد. یا آنقدر ضعیف بودند که راحتتر در میان دیگران و این حجم بیعدالتی کم میآوردند، یا آنقدر تعصب نداشتند که برایشان فرقی نمیکرد.
اما خداداد تکه گمشده این پازل بود؛ متعصب و جنگی؛ گویا پس از سالها کسی پیدا شده بود که در مقابل شعارهای نژادپرستانه بایستد و اقدام به خارج کردن تیم کند. کسی بود که در جدال با رسانهها لکنت نگیرد، تتهپته نکند و در مقابل ابررسانههای ضد تراکتور بایستد و تقابل کند.
نقطهضعف همیشگی تراکتور با خداداد تبدیل به نقطه قوت شده بود. تیتیها میدانستند که کسی آن پایین هوای آنها را دارد. بازیکنان و کادر فنی میدانستند که نیازی نیست با داور و ناظر کلکل کنند، چرا که کسی کاربلدتر از آنها در کنارشان است.
خداداد آینه تمامنمای فوتبال ایران بود؛ او چیزی بهجز آنچه بود را نشان نمیداد. در مقابل بدیها بد بود و در مقابل خوبیها خوب رفتار میکرد.
خالق حماسه ملبورن خودش را وقف تراکتور کرده بود. کُپن تجربه و اعتبار جهانیاش را برای تراکتور خرج میکرد و مثل سکوهای یادگار پرجنبوجوش بود.
تمام این اخلاقیات باعث شد تا عزیزی، عزیز تیتیها شود. وگرنه کسی بهخاطر محرومیت سرپرست در تیمهای ایران ناراحت نمیشود. اما سرپرست داریم تا سرپرست؛ عزیزی بالاتر از مقام و منصبش بود.
فعلاً تا اطلاع ثانوی تراکتور از داشتن سرپرست خود محروم شده؛ اتفاقی که امیدواریم بیش از چند جلسه طول نکشد و دوباره شاهد جنبوجوش خداداد در یادگار امام باشیم.
نظرات (0)